تبلیغات
یاس سفید - گزارش لژیون پزشکان پارک طالقانی جمعه 1397/5/19؛ «وادی سیزدهم و تأثیر آن روی من» و سی دی «دبه»
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : همسفر زیبا
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
یاس سفید
وب لژیون کمک راهنمای همسفر زیبا

گزارش لژیون پزشکان پارک طالقانی

جمعه 1397/5/19؛ «وادی سیزدهم و

تأثیر آن روی من» و سی دی «دبه»

+
1
9


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست؛ مفهوم این نیست که اگر من یک مصرف‌کننده بودم،
یک آدم بد و نامتعادل بودم تا آخر عمر همین باقی بمانم...
گزارش  لژیون پزشکان پارک طالقانی جمعه 1397/5/19؛ «وادی سیزدهم و تأثیر آن روی من» و سی دی «دبه»
اولین جلسه از دور پانزدهم سری کارگاه‌های آموزشی لژیون پزشکان پارک طالقانی با استادی دکتر مسعود و نگهبانی جناب مهندس و دبیری دکتر آتوسا با دستور جلسه «وادی سیزدهم و تأثیر آن روی من» و سی دی «دبه» روز جمعه مورخ 1397/5/19 رأس ساعت ۸ صبح آغاز بکار نمود.
 

پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست؛ مفهوم این نیست که اگر من یک مصرف‌کننده بودم، یک آدم بد و نامتعادل بودم، تا آخر عمر همین باقی بمانم...
 

 سخنان استاد:

خیلی خوشحالم که امروز در خدمت شما هستم و از نگهبان جلسه سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند.

بنده مسعود حاج رسولی هستم، دکترای فیزیولوژی ورزشی و عضو هیئت‌علمی دانشگاه آزاد و قهرمان سابق بوکس آسیا هستم و مؤسس یک لژیون در دانشگاه اسلامشهر هستم و حدود 15 سال است که در کنگره حضور دارم.

در مورد دستور جلسه، یک سی دی هست که انسان فکر می‌کند یک‌چیز کوچکی است که در اختیار انسان قرار دادند؛ این سی دی 4 بخش داشت؛ یعنی حدود 4 ساعت در آن بحثی وجود داشت که می‌گوید: پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگریست؛ اما در جهت‌های مختلف رفته بود. من خیلی این سی دی و سی دی دبه را گوش دادم و مهم‌ترین چیزی که داشت این بود که ما، در زندگی‌مان همیشه در یک سیکل‌هایی گرفتار هستیم و از یک نقطه‌ای شروع می‌کنیم و در یک نقطه‌ای تمام می‌کنیم و بعد فکر می‌کنیم همه چیز تمام شد؛ درحالی‌که در آنجا آن سیکل تمام می‌شود و سیکل جدید شروع می‌شود. مثل درس خواندن که یک مرحله را می‌گذرانیم و وارد راهنمایی و بعد دبیرستان و دیپلم می‌گیریم و بعد وارد دانشگاه می‌شویم و لیسانس و فوق‌لیسانس و همین‌طور ادامه دارد و سپس وارد شغل می‌شویم. در شغل، در کار، در تمام مراحل زندگی و حتی در تولد و مرگ که مهندس اشاره فرمودند. از نظر ما هر مرحله از زندگی یک سیکل است و پایان هر سیکل بدان معنی نیست که پایان زندگی است؛ حتی پایان زندگی خاکی ما در این دنیا، پایان چرخه ما نیست و در ادامه انسان وارد چرخه دیگری با یک ابعاد دیگری می‌شود.

اما این تغییر و تبدیل چگونه به وجود می‌آید؟ درواقع همین کلماتی که بکار بردم. در کنگره همه‌چیز یک مثلثی دارد؛ در اینجا هم یک مثلی وجود دارد و مثالی در سی دی گفته شده که دلو و چاه و آب گفته شده. وقتی دلو خالی با یک طناب به ته چاه به‌آرامی می‌فرستیم، درواقع تغییر شروع می‌شود. وقتی دلو به آب درون چاه وارد می‌شود و پر می‌شود، عمل تبدیل صورت می‌گیرد؛ از یک سطل خالی، تبدیل به یک سطل پر می‌شود؛ از یک انسان به‌هم‌ریخته، تبدیل می‌شود به انسان متعادل و یا بالعکس؛ اما باید بدانیم که تغییرات کاملاً تدریجی است؛ همین نکته‌هایی که جناب مهندس اشاره می‌کنند و ما باید در کنگره به آن‌ها اهمیت بدهیم این است که: تغییر، تدریجی است؛ تغییر ناگهانی را نخواهیم. این تغییر ناگهانی، فقط خواست خداوند است... فقط خداوند می‌تواند بگوید کن‌فیکون؛ پس می‌شود؛ بلافاصله. برای ما این‌گونه نیست و باید بخواهیم که تغییر در ما به‌صورت تدریجی به وجود بیاید. تغییر که به وجود می‌آید، تبدیل صورت می‌گیرد. تبدیل که می‌شویم، از یک مصرف‌کننده مواد، به یک انسانی که دیگر مصرف‌کننده نیست و سالم است و حتی می‌تواند دیگران را هدایت کند، راهنمایی کند. از یک انسان بی‌سواد، تبدیل به یک انسان باسواد بشود. از یک انسان بی‌کار تبدیل به انسانی بشود که کار می‌کند. این است که ما تبدیل پیدا می‌کنیم و بعدازآن، ترخیص می‌شویم؛ یعنی باید آن سطل پر از آب از چاه بیرون بیاد. بودنش در ته چاه، هیچ فایده‌ای ندارد. باید از ته چاه بیرون بیاید و تشنه‌ای را سیرآب کند، زمین کشاورزی را آبیاری کند. درواقع باید این آب مورداستفاده قرار بگیرد. این چرخه تغییر، تبدیل، ترخیص، چرخه‌ای است که می‌تواند سیکل‌های زندگی ما را تعیین کند؛ یعنی دلو پر از آب بالا بیاد، خالی شود و دوباره برگردد و چرخه بعدی شروع بشود.

پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست؛ مفهوم این نیست که اگر من یک مصرف‌کننده بودم، یک آدم بد و نامتعادل بودم تا آخر عمر همین باقی بمانم. یا حتی برعکس، من یک آدم خیلی خوب بودم و خیلی مفید بودم، دلیل نیست که تا آخر همین باشم. ممکن است یک تغییراتی در من صورت بگیرد و به‌طرف سقوط بروم. به همین دلیل این وادی این را بما می‌گوید که هیچ‌وقت ناامید، در هیچ مطلب و مسئله‌ای نشویم.

در این سی دی یک مطلب جالب دیگری که بود، این بود که: اشخاص را بر مبنای بُعدهای وجودی‌شان بررسی می‌کند. مثلاً تشبیه می‌کنند به نقطه. نقطه را می‌گویند هیچ بُعدی ندارد؛ نه عرض دارد نه ارتفاع. درعین‌حال معنی دهنده است. نقطه است که به کلمات معنی می‌دهد. این نقاط هستند که اگر به هم وصل بشوند، تبدیل به خط می‌شوند و ما این خط را می‌توانیم معنی‌دار کنیم. گرچه خود خط چیزی را نشان نمی‌دهد. وقتی خط از یک بُعد به دو بُعد تبدیل شد، یعنی به سطح آمد، می‌تواند معنی‌دار بشود؛ یعنی ما از یک آدم مصرف‌کننده، می‌توانیم آرام‌آرام تبدیل بشویم به یک سطح و در ادامه رشد کنیم. این امکان دارد و شدنی است چون انسان‌ها می‌توانند به بُعد سوم هم برسند.

در قسمت چهارم سی دی، آن راه رسیدن به این‌ها را به ما می‌گوید. بله ما باید رشد کنیم و به‌تدریج تحت نظر راهنما همه این کارها را بکنیم اما برای چه؟ برای اینکه آن بُعدی که از دست دادیم، آن چیزی که خداوند در اختیار ما گذاشت و ما قدر آن را ندانستیم را به دست بیاورم.

در این سی دی، جناب مهندس از آیات خداوند استفاده کردند و مشخصات بهشت را گفتند که 4 نهر است و هرکدام از این نهرها را به یک‌چیزی تشبیه کردند. یکی از ویژگی‌های زیبایی که در این سی دی گفته‌شده، این است که خود من به‌عنوان کسی که سال‌های سال مثنوی خواندم و خودم را مولانا شناس می‌دانستم، همیشه در تفکر من این بوده که: عقل و عشق، دو چیز کاملاً متفاوتی هستند. درصورتی‌که عقل، ضد عشق نیست. عشق، ضد عقل نیست. مثل عقل و عشق و ایمان مطرح می‌شود که این سه باید در کنار هم باشند. موجود کاملی موجودی است که عقل و عشق و ایمان را باهم و در کنار هم دارد؛ هیچ‌یک از این‌ها، منافاتی باهم ندارند. آقای مهندس همیشه اعتقاد دارند که اگر این سه باهم باشند، نهر چهارم به وجود می‌آید که خط خمر است. چیزی که خداوند بدون هیچ تبعیضی روز الست به ما داده. ما این نیرو را داشتیم و می‌توانستیم خوشبخت زندگی کنیم و قدرش را ندانستیم و از دست دادیم و حالا باید تلاش کنیم تا آن چشمه‌های خمر خودمان را جوشان کنیم.

در مورد سی دی دبه؛ در این سی دی آمده: آیا ما به پیمان‌های خودمان، پایبند هستیم یا نداریم؟ آیا ما به حرفی که زدیم و قولی که دادیم، علی‌رغم اینکه این حرف و قول ممکن است به ضرر ما باشد، آیا به آن قول عمل می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟ اگر انسان‌ها به پیمان‌هایشان عمل کنند، قطعاً به خیلی از مسائل خواهند رسید.  زیباترین نکته در این سی دی و همان ابتدای سی دی جناب مهندس می‌گویند، داستانی زیبایی است یک انسان جوانمرد و خوبی، اسب و اسلحه و آب و همه‌چیز داشت و در بیابان می‌رفت. رسید به یک آدم ناتوان و تشنه. به او آب و غذا داد و جوانمردی کرد و بعد او را سوار اسب کرد و گفت این راه را باهم برویم و گفت تو خسته‌ای و فعلاً تو سوار اسب شو. مرد سوار شد و بعد از چند دقیقه به اسب هی گفت و رفت. جوانمرد او را صدا زد و گفت بایست من به تو نمی‌رسم، گفت وایستا فقط حرفم را به تو بزنم. مرد گفت حرفت را بزن. جوانمرد گفت نروی و این داستان را تعریف کنی! مرد پرسید چرا؟ گفت برای اینکه جوانمردی از بین می‌رود. مردم دیگر به همدیگر اعتماد نمی‌کنند.

کلام آخر: باید بدانیم که هرگز نباید ناامید بشویم؛ همیشه یادمان باشد که امید هست و همیشه پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگریست. یک روزی من، یک قهرمان بودم. 4 سال بعد آن تبدیل به یک آدم بیچاره‌ای شدم و یک گوشه‌ای افتاده بودم. بعدازآن سعی کردم از جا بلند بشوم ولی هیچ‌وقت هم مغرور نمی‌شوم چون نمی‌دانم که فردای من چه خواهد شد. باید تلاش کنیم که سیکل‌های زندگی ما رو به بهبود باشد و خط زیباتری در زندگی و جامعه خلق کنیم.


تهیه و وبلاگ نویس: مسافر سعید عاشوری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر