درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : همسفر زیبا
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
یاس سفید
وب لژیون کمک راهنمای همسفر زیبا
یکشنبه 26 فروردین 1397 :: نویسنده : همسفر زیبا       



بسم الله الرحمن الرحیم

دستور جلسه این هفته: وادی هشتم و تأثیر آن روی من

با حرکت راه نمایان می شود.


همان گونه که می دانیم و در دستور جلسات قبلی نیز به عرض رسید، کنگره 60 در پروتکل DST و در اکثر متون و نوشتارهای خود، به تصریح این موضوع را بیان کرده است که بیماری اعتیاد، دارای سه وجه یا مؤلفه و یا پارامتر است که اضلاع مثلث درمان اعتیاد را تشکیل می دهند و پایه، زیرساخت و فوندانسیون تعادل و درمان قطعی اعتیاد را به وجود می آورند. اعضای کنگره 60 به خوبی می دانند که برای درمان کامل اعتیاد و برای رسیدن به تعادل پس از قطع مصرف مواد مخدر و درمان، هر سه مؤلفه جسم، روان و جهانبینی بایستی از تعادل برخوردار باشند، چرا که در غیر این صورت ممکن است به قطع مصرف برسند اما به درمان و تعادل نخواهند رسید. از سوی دیگر می دانیم که موضوع جهانبینی برای اولین بار در سطح جهان توسط کنگره 60 به مقوله درمان اعتیاد وارد شده است و در هیچ یک از متدها و روش های درمان اعتیاد در دنیا، موضوعی تحت عنوان جهانبینی با ابعاد و مختصاتی که کنگره 60 مطرح می کند، وجود ندارد.

جهانبینی موضوع و مقوله ای بسیار گسترده است که تمامی ابعاد زندگی ما را در می گیرد. در هر مرتبه، جایگاه، حلقه و وضعیتی که باشیم، موضوع جهانبینی همواره اهمیت خاص و منحصر به فرد خود را داراست.

تا اینجا می دانیم که برای رسیدن به درمان قطعی اعتیاد باید جهانبینی ما از وضعیت نامتعادل زمان مصرف و اعتیاد یعنی جهانبینی افیونی خارج شود و به وضعیت تعادل و سلامتی برسد. قدر مسلم، نقش ویژه دانایی در مرتبه و کیفیت جهانبینی برکسی پوشیده نیست. مثلث دانایی با اضلاع آموزش، تجربه و تفکر، یاخته ها و تار و پود جهانبینی ما را تشکیل می دهند. کنگره 60 برای خروج جهانبینی فرد از حالت افیونی بودن، آموزش هایی را در نظر گرفته است که در طول دوره درمان و همزمان با اصلاح و بازسازی ساختارهای جسم و روان، خوراک و مصالح لازم را برای ساختن جهانبینی سالم و به دور از افکار منفی و معتاد گونه فراهم می کند و به تدریج در اختیار ما می گذارد تا ما نیز بتوانیم به تدریج و به آرامی آن ها را دریافت کنیم، یاد بگیریم، به کار گیریم و عمل کنیم و از تاریکی و ظلمات اعتیاد خارج شویم.

آموزش های جهانبینی کنگره 60 در اکثر نوشتارها و متون کنگره موجود است، از جمله کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر، وادی ها و جزوات جهانبینی یک و دو. این نوشتارها، بیشترین بار را در این خصوص به عهده دارند و برای به تعادل رساندن دیدگاه ها و تفکرات ما نقش بسیار ویژه ای را ایفا می کنند. وادی های کنگره 60  سرفصل هایی را مطرح می کنند که بایستی با تمام وجودمان آن ها را بیاموزیم. آن ها را طوری باید آموخت و یاد گرفت که به قول سردار گویی آن ها را خورده ایم یعنی آموختن به درجه ای که در بطن ساختارهای وجودی نفوذ کند و این پایه ای می شود برای درک مطالب بعدی.

وادی ها از شماره یک تا شماره چهارده، اهم موضوعاتی که بایستی در زندگی ما سرلوحه امورات قرار گیرد را مطرح می کنند و ما را به معرفت و دانش درست زندگی کردن نزدیک می کنند. وادی ها قوانینی هستند که اگر خوب دقت کنیم، همیشه و در همه جا جاری هستند. اگر بلد باشیم و یاد گرفته باشیم و عمل کنیم، در بازی زندگی بازیکن خوبی خواهیم بود، طوری که خودمان و دیگران از بازی ما لذت می برند و دوست دارند که تمام نود دقیقه را در زمین باشیم و طرفداران زیادی خواهیم داشت و اگر بلد نباشیم و یا بلد باشیم اما عمل کردن را بلد نباشیم، طوری بازی می کنیم که هم حال خودمان را می گیریم و هم حال دیگران را. بازیمان برای دیگران لذت و زیبایی نخواهد داشت و همه می خواهند که ما هر چه زودتر از زمین خارج شویم و خریداری هم نداریم. جالب این که بازیکن بد در این شرایط معمولاً تقصیرها را گردن دیگران و محیط و شرایط و در نهایت زمین می اندازد.

بازیکن خوب در بازی زندگی، بازیکنی است که به دانایی رسیده است و یا در مسیر دانایی است و سعی می کند به دانایی خود عمل کند زیرا دانایی وضعیت و مرتبت و کیفیت جهانبینی را مشخص می کند.

و اما وادی هشتم؛

با حرکت راه نمایان می شود.

این وادی نیز مانند سایر وادی ها یکی از زیبا ترین و پرکارآمد ترین قوانین هستی و زندگی را به نمایش می گذارد و به ما آموزش می دهد، با حرکت راه نمایان می شود.

می گویند یکی از نام های نیروی شیطانی یا منفی، نیروی بازدارنده است، نیرویی که سعی می کند به عنوانین مختلف ما را از حرکت بازدارد. این نیرو خیلی خوب می فهمد که اگر ما بایستیم و توقف کنیم، به دنبال توقف، سقوط می کنیم و سکون بدون سقوط وجود ندارد. این نیرو هر بار سعی می کند با شناسایی نقاط حساس و نقاط ضعف ما که ممکن است یک روز مواد مخدر باشد و روزی دیگر موضوعی دیگر، ما را از مسیر صحیح زندگی خارج کند و متوقف کند.

گفته می شود مسیر زندگی، یعنی زندگی انسان مسیر است، محل سیر است، جای حرکت است، جای سکون و توقف نیست، اگر جای توقف بود که دیگر مسیر نبود بنابراین انسان در طول زندگی دائماً در حال حرکت است و هیچ نقطه ای وجود ندارد که انسان بگوید مسیر زندگی من تمام شد و به پایان رسید و من باید بایستم. چنین جایی در زندگی انسان هرگز وجود ندارد حتی بعد از انتقال از این دنیا به دنیاهای بعد، انسان یعنی زندگی و زندگی یعنی حرکت. چه در این دنیا و چه در حلقه های دیگر و این داستان تا ابد الدهر ادامه خواهد داشت و هیچ کس نمی تواند آن را متوقف کند و یا بخواهد به زندگی خود پایان دهد. خداوند چنین برنامه و نرم افزاری را در خلقت انسان طراحی نکرده است حتی کسانی که خودکشی می کنند، به زندگی خود پایان نداده اند، فقط جای زندگی خود را کمی تغییر می دهند البته با همان مشکلات قبلی که بیشتر هم می شود. در هر حلقه ای که چشمان ما بسته می شود، در جایی دیگر و در حلقه ای دیگر چشمان ما باز می شود.

بسیاری اوقات، ما در مسیر خود می ایستیم، با این بهانه که راه مشخص نیست. می خواهیم تمام راه را ابتدا به ساکن ببینیم و خوب برانداز کنیم و بعد حرکت کنیم. غافل از این که این اتفاق برای هیچ کس روی نمی دهد، خیلی وقت ها ساعت ها و روزها و هفته ها و ماه ها فکر می کنیم اما حرکت نمی کنیم. تفکر بسیار خوب است و اهمیت آن را همه ما می دانیم اما جایی هست که دیگر باید حرکت کرد و تفکر به تنهایی راه به جایی نمی برد. کشتی در ساحل، امن است اما برای این ساخته نشده است.

ما هم بسیاری اوقات در ساحل امن تفکر و برنامه ریزی توقف می کنیم و می ترسیم که حرکت کنیم، غافل از این که تا حرکت نکنیم راه نمایان نمی شود. هیچ جاده ای وجود ندارد که بتوان با یک نظر از ابتدا تا انتهای آن را دید مگر این که در آن جاده حرکت کرد. زمانی که حرکت می کنیم به موازات حرکت ما، راه نیز خودش را نشان می دهد.

به قول معروف، حساب خانه تا بازار دوتاست. این ضرب المثل کنایه از این است که هر قدر برنامه ریزی کنیم، در عمل چیز دیگری می شود بنابراین بخشی از برنامه ریزی فقط با حرکت کردن امکان پذیر است.

من زمانی که در ابتدای سفر اول بودم، دلم می خواست بدانم که مثلاً در پله بعدی چه می شود. اگر سه وعده به دو وعده برسد چه می شود، اگر دو وعده به یک وعده برسد چه می شود. وقتی به یک گرم ده روز می رسم چه می شود، وقتی به قطع مصرف برسم چه می شود و هزاران سئوال دیگر که دوست داشتم بدانم چه می شود. این تفکرات انرژی مرا می گرفت و نیرویی که می بایست صرف استفاده از زمان حال می شد، صرف چراها و چگونگی های بی مورد و بی اهمیتی می شد که هنوز زمان رسیدگی به آنها نرسیده بود. آن جواب ها را هر گز نگرفتم و نفهمیدم، مگر زمانی که حرکت کردم و به آن جایگاه رسیدم.

وادی هشتم یکی از بهترین بهانه ها و دستاویزهای نیروی منفی و جهل و نادنی ما را در توقف بی جا، نقش برآب می کند. گفتیم توقف بی جا، حتماً می دانیم که در قوانین راهنمایی و رانندگی، توقف بی جا یعنی قبض جریمه یا حمل به پارکینگ و در ادامه مشکلات دیگر. در قوانین زندگی نیز مطمئن باشیم که توقف بی جا یعنی قبض جریمه و هزاران مشکل و مصیبت دیگر که خیلی خوب آن ها را درک کرده ایم.

یکی دیگر از ترفندهای نیروی منفی و یا جهل و نادانی ما این است که در ابتدای شروع کار، تصویری بسیار وحشتناک و ترسناک از آن کار و آن انجام در ذهن ما ترسیم می کند، طوری که جرأت نمی کنیم به آن کار نزدیک شویم و دست بزنیم و کوچکترین حرکتی انجام دهیم. در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر مطلبی وجود دارد که بی ربط به وادی هشتم نیست و آن این است:

لحظه دشواری در آن لحظه احساس نمی شود، آن چنان که یادآوری آن دشواری، دشوار است.

در ابتدا این گونه است اما زمانی که حرکت می کنیم دیگر آن دشواری را احساس نمی کنیم.

زمانی که ایستاده ایم و می اندیشیم، محاسبات به گونه دیگری است و زمانی که حرکت می کنیم و می اندیشیم نیز وضعیت به شکل دیگری است بنابراین، این حرکت است که ما را از یک نقطه به نقاط دیگر می رساند و وضعیت ما تغییر می کند. برای عبور از تاریکی، برای درمان اعتیاد، برای رسیدن به رهایی، روشنایی و سعادت و خوشبختی باید حرکت کرد، تا حرکت نکنیم، همان جایی هستیم که هستیم و هیچ تغییری جز تخریب بیشتر و سقوط بیشتر عایدمان نخواهد شد.

متن اصلی وادی هشتم، نوشته آقای مهندس دژاکام بنیان کنگره 60، موضوعات بسیار زیبا و خواندنی در خود دارد که همه ما بایستی در این هفته آن را مطالعه کنیم. در این وادی به موضوع خلق انسان و رانده شدن او از بهشت به زمین، موضوع بازپرداخت بدهی ها و همچنین به موضوع مهم پیمان اشاره می شود و این که انسان برای برگشت به نقطه ای که از آنجا جدا شده باید حرکت کند و با حرکت راه نمایان می شود.

گر مرد رهی، میان خون باید رفت.

از پای فتاده، سرنگون باید رفت.

تو پای در راه بنه، هیچ مگوی.

خود را بگویدت که چون باید رفت.

 


با احترام، مسافر علی خدامی 29/01/1392

منبع: جمعیت احیای انسانی کنگره 60





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر